گردآوری:داستان کوتاه آموزنده_بهترین داستان های خواندنی/72

سلطان عبدالحميد ميرزا فرمانفرما(شاهزاده ی قاجار) هنگام تصدي ايالت کرمان چندين سفر به بلوچستان مي رود و در يکي از اين مسافرت ها چند تن از سرداران بلوچ از جمله سردار حسين خان را دستگير و با غل و زنجير روانه کرمان مي کند.

پسر خردسال سردار حسين خان نيز همراه پدر زنداني و در زير يک غل بود. چند روز بعد فرزند سردار حسين خان در زندان به ديفتري مبتلا می شود. سردار حسين خان هر چه التماس و زاري مي کند که فرزند بيمار او را از زندان آزاد کنند تا شايد بهبودی يابد، ترتيب اثر نمي دهند.

روزی سردار حسين خان به افضل الملک (نديم عبدالحمید فرمانفرما) نيز متوسل مي شود. افضل الملک نزد فرمانفرما مي رود و وساطت مي کند، اما باز هم نتيجه اي نمي بخشد. سردار حسين خان پانصد تومان از تجار کرمان قرض نموده و (به صورت رشوه) به فرمانفرما می دهد تا کودک بيمار او را آزاد کنند. افضل الملک اين پيشنهاد را به فرمانفرما منعکس مي کند، اما باز هم فرمانفرما نمي پذيرد.

روزی دیگر افضل الملک به فرمانفرما مي گويد: «قربان آخر خدايي هست، پيغمبري هست، ستم است که پسري درکنار پدر در زندان بميرد. اگر پدر گناهکار است، پسر که گناهي ندارد».

فرمانفرما در جواب اینگونه پاسخ می دهد: «در مورد اين مرد چيزي نگو که فرمانفرماي کرمان نظم مملکت خود را به پانصد تومان رشوه سردار حسين خان نمي فروشد».

همان روز پسر خردسال سردار حسين خان در زندان در برابر چشمان اشک بار پدر جان مي سپارد. چندی پس از اين ماجرا از قضای روزگار يکي از پسران فرمانفرما به ديفتري دچار مي شود. هر چه پزشکان براي مداواي او تلاش مي کنند اثري نمي بخشد. به دستور فرمانفرما پانصد گوسفند در آن روزها پي در پي قرباني مي کنند و به فقرا مي بخشند اما نتيجه اي نمي دهد و اندک زمانی بعد فرزند فرمانفرما جان مي دهد.

شاید دوست داشته باشید:  گردآوری:نمونه اشعار زیبا از شاعر ایرانی_ پروین اعتصامی

فرمانفرما در ايام عزاي پسر خود، در نهايت اندوه به سر مي برد. در همين ايام روزي افضل الملک وارد اتاق فرمانفرما مي شود. فرمانفرما به حالي پريشان به گريه افتاده و به صدايي بلند مي گويد: «افضل الملک! باور کن که نه خدايي هست و نه پيغمبري! و الا اگر من قابل ترحم نبودم و دعاي من موثر نبوده، لااقل به دعاي فقرا و نذر و اطعام پانصد گوسفند مي بايست فرزند من نجات مي يافت».

افضل الملک در حالي که فرمانفرما را دلداري مي دهد مي گويد: «قربان اين فرمايش را نفرماييد، چرا که هم خدايي هست و هم پيغمبري، اما مي دانيد که فرمانفرماي جهان نيز نظم مملکت خود را به پانصد گوسفند رشوه ي فرمانفرما ناصرالدوله نمي فروشد»!!!!….

ابوالقاسم کریمی

ابوالقاسم کریمی : شاعر _ نویسنده _ فعال محیط زیست _ متولد 1365 _ ساکن _ استان تهران _ شهرستان ورامین

دیدگاهتان را بنویسید