گردآوری:داستان کوتاه آموزنده_بهترین داستان های خواندنی/78

دخترک طبق معمول هر روز جلوي کفش فروشي ايستاد و به کفش هاي قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد. بعد به بسته هاي چسب زخمي که در دست داشت، خيره شد و ياد حرف پدرش افتاد. «اگر تا پايان ماه هر روز بتوني تمام چسب زخم هايت را بفروشي، آخر ماه کفش هاي قرمز رو برات مي خرم».

دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت: يعني من بايد دعا کنم که هر روز دست و پا يا صورت 100 نفر زخم بشه تا…  و بعد شانه هايش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت: نه… خدا نکنه… اصلآ کفش نمي خوام

شاید دوست داشته باشید:  گردآوری:داستان کوتاه آموزنده_بهترین داستان های خواندنی/225

ابوالقاسم کریمی

ابوالقاسم کریمی : شاعر _ نویسنده _ فعال محیط زیست _ متولد 1365 _ ساکن _ استان تهران _ شهرستان ورامین

دیدگاهتان را بنویسید