گردآوری:داستان کوتاه آموزنده_بهترین داستان های خواندنی/88

سازمان اطلاعاتی آمریکا (سیا) شروع به گزينش فرد مناسبی براي انجام كارهای تروريستی كرد. اين كار بسیار محرمانه و در عین حال مشكل بود. به طوری كه تست های بی شماری از افراد گرفته شد و سوابق تمام افراد حتی قبل از آنكه تصمیم به شركت كردن در دوره ها بگيرند چك شد. پس از بررسی موقعيت خانوادگی و آموزش ها و تست های لازم، دو مرد و يك زن از میان تمام شركت كنندگان مناسب اين كار تشخيص داده شدند.

در روز تست نهايي تنها يك نفر از ميان آنها براي اين پست انتخاب مي گرديد. در روز مقرر، مامور سیا، یکی از شركت كنندگان را به دری بزرگ نزدیک كرد و در حالی كه اسلحه ای را به او می داد، گفت :

– ما بايد بدانيم كه تو همه دستورات ما را تحت هرگونه شرايطی اطاعت می كنی، وارد اين اتاق شو و همسرت را كه بر روی صندلی نشسته است بكش!

مرد نگاهي وحشت زده به او كرد و گفت:

– حتما شوخی می كنيد، من هرگز نمی توانم به همسرم شليك كنم.

مامور نگاهی كرد و گفت :

مسلما شما فرد مناسبی برای اين كار نیستيد.

بنابراين آنها مرد دوم را مقابل همان در بردند و در حالی كه اسحه ای را به او می دادند، گفتند:

– ما باید بدانیم كه تو همه‌ی دستورات ما را تحت هر شرايطی اطاعت می كنی. همسرت درون اتاق نشسته است. این اسلحه را بگیر و او بكش.

مرد دوم كمی بهت زده به آن ها نگاه كرد اما اسلحه را گرفت و داخل اتاق شد. براي مدتی همه جا سكوت برقرار شد و پس از 5 دقيقه او با چشمانی اشك آلود از اتاق خارج شد و گفت:

شاید دوست داشته باشید:  گردآوری:نمونه اشعار زیبا از شاعر ایرانی_ پروین اعتصامی

– من سعی كردم به او شليك كنم، اما نتوانستم ماشه را بكشم و به همسرم شليك كنم. حدس می زنم كه من فرد مناسبی برای این كار نباشم!

مامور شبکه‌ی جاسوسی پاسخ داد:

– نه! همسرت را بردار و به خانه برو …

حالا تنها خانم شركت كننده باقی مانده بود. آن ها او را به سمت همان در و همان اتاق بردند و همان اسلحه را به او دادند:

– ما بايد مطمئن باشیم كه تو تمام دستورات ما را تحت هر شرايطی اطاعت می كنی. اين تست نهايی است. داخل اتاق همسرت بر روی صندلی نشسته است . اين اسلحه را بگیر و او را بكش.

او اسلحه را گرفت و بلافاصله وارد اتاق شد. حتی قبل از آنگه در اتاق بسته شود آنها صدای شليك 12 گلوله را يكی پس از ديگری شنیدند. بعد از آن سروصدای وحشتناكی در اتاق راه افتاد، آنها صدای جيغ، كوبيده شدن به در و ديوار و … را شنيدند. اين سروصداها برای چند دقيقه ای ادامه داشت. سپس همه جا ساكت شد و در اتاق خيلی آهسته باز شد و خانم مورد نظر را كه كنار در ايستاده بود ديدند. او در حالی كه عرق را از پشانی اش پاك می كرد، گفت:

– شما بايد می گفتید كه گلوله ها مشقی است. من مجبور شدم مرتيكه را آنقدر با صندلی بزنم تا بميرد.

ابوالقاسم کریمی

ابوالقاسم کریمی : شاعر _ نویسنده _ فعال محیط زیست _ متولد 1365 _ ساکن _ استان تهران _ شهرستان ورامین

دیدگاهتان را بنویسید