گردآوری:داستان کوتاه آموزنده_بهترین داستان های خواندنی/91

… مــــــــــــــرد زود به رختخواب می رود، اما خوابش نمی برد. غلت می زند. ملحفه ها را می اندازد. کمی مطالعه می کند. چراغ را خاموش می کند اما باز نمی تواند بخوابد. ساعت سه صبح بلند می شود. در خانه دوست و همسایه اش را می زند، پیش او درددل می کند و به او می گوید که خوابش نمی برد. از او راهنمایی می خواهد. دوستش پیشنهاد می کند که قدمی بزند. شاید خسته شود. بعد باید فنجانی جوشانده برگ زیرفون بنوشد و چراغ را خاموش کند. همه این کارها را می کند اما باز خوابش نمی برد. بلند می شود این بار به سراغ پزشک می رود. پزشک هم طبق معمول حرف هایی می زند و مرد باز هم نمی تواند بخوابد. ساعت شش صبح تپانچه ای را پر می کند و مغزش را متلاشی می کند. مــــــــــــــرد مــــــــــــــرده است اما هنوز خوابــــــــــــــش نمی برد. بی خوابی خیلی بدپیله است…!

بی خوابی، ویرخیلیو پینی یرا

برگرفته از کتاب گلوله (مجموعه داستان های مينی مال)، ترجمه : اسداللّه امرایی‏، نشر مشکی

شاید دوست داشته باشید:  مقاله کوتاه:سرگذشت نعمت‌الله نصیری،رئیس ساواک محمد رضا پهلوی

ابوالقاسم کریمی

ابوالقاسم کریمی : شاعر _ نویسنده _ فعال محیط زیست _ متولد 1365 _ ساکن _ استان تهران _ شهرستان ورامین

دیدگاهتان را بنویسید