گردآوری:داستان کوتاه آموزنده_بهترین داستان های خواندنی/94

گروه کٌر مدرسه برای اجرای کنسرت در مرکز شهر آماده شده بود. هوا خیلی سرد بود. چند ساعتی در هوای سرد منتظر ماندند. مردم جمع شده بودند. رهبر ارکستر برای رهبری گروه در جای خود مستقر شد.در این میان یکی از اعضای گروه با خود چنین گفت:


«در این سرما نمی توانم آواز بخوانم. پنجاه نفر در گروه وجود دارد، اگر فقط دهانم را باز و بسته کنم، کسی متوجه نمی شود »…

و رهبر ارکستر کارش را شروع کرد. اما صدایی نشنید. چون آن روز همه مثل هم فکر کرده بودند.

نکته: اگر من نخوانم چه می شود؟! این بزرگترین تحقیری است که یک انسان می تواند در حق خود انجام دهد. در حقیقت معنی اش این است که: «من هیچ ارزشی ندارم» . وجود هر کس برای این دنیا ضروری است، و گرنه ما اینجا نبودیم. بود و نبود ما برای این عالم مهم است و اثر گذار. شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیدشید.

شاید دوست داشته باشید:  گردآوری:نمونه اشعار زیبا از _ شهریار

ابوالقاسم کریمی

ابوالقاسم کریمی : شاعر _ نویسنده _ فعال محیط زیست _ متولد 1365 _ ساکن _ استان تهران _ شهرستان ورامین

دیدگاهتان را بنویسید