گردآوری:حکایت های زیبا_گلستان سعدی

سالی نزاعی در پیادگان حجیچ افتاده بود و داعی در آن سفر هم پیاده انصاف در سر و روی هم فتادیم و داد فسوق و جدال بدادیم کجاوه نشینی را شنیدم که با عدیل خود میگفت یاللعجب پیاده عاج چو عرضه شطرنج به سر می‌برد فرزین میشود یعنی به از آن میگردد که بود و پیادگان حاج بادیه به سر بردند و بتر شدند

از من بگوى حاجى مردم گزاى را
کو پوستین خلق به آزار مى درد
حاجی تو نیستی شترست از برای آنک
بیچاره خار میخورد و بار میبرد

شاید دوست داشته باشید:  گردآوری:نمونه اشعار زیبا_قاآنی

ابوالقاسم کریمی

ابوالقاسم کریمی : شاعر _ نویسنده _ فعال محیط زیست _ متولد 1365 _ ساکن _ استان تهران _ شهرستان ورامین

دیدگاهتان را بنویسید